حرف سکوت
میخواهم سکوت کنم - میخواهم در سکوت حرفهایم گم شوم - میخواهم در سکوت دل خود بشکنم - تنهایی رو دوباره چشیدم - ایکاش فکرهای بد رو میتونستم راحت از مغزم دور کنم و دیدمو همیشه مثبت نگه دارم ولی زمان و تنهایی و انتظار فشارشون بیش از حد انتظار زیاده و نمیزارن که اونطوری باشم که دوست دارم باشم و اونطوری فکر کنم که خوبه - اصلا نمیدونم چرا دارم مینویسم - اصلا زندگی برام بی معنی شده - این انتقام عشقه - ای خدای مهربون چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوست خوبم بخاطر تنهایی مریض شدم - ولی شاید این تنهایی برای من خوب باشه - چون باعث شده که سعی کنم تنهایی رو دوست داشته باشم - و بهش عادت کنم چون شاید روزی تنهای تنها بمانم - خدایا همیشه سپاسگزارت هستم و هیچوقت فراموشت نمیکنم - ما رو هم فراموش نکن - ببخشی که با این حرفا سرتون رو بدرد آوردم

