خود را محو میبینم

+   حسن ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

قلب من

+   حسن ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

+   حسن ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

قطره آب

+   حسن ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

کلبه رویایی

+   حسن ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

محل دفن سنگ خارا در نزدیکیه کلبه

+   حسن ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

خود قلبم را به دار آویختم

+   حسن ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

یاد قدیما بخیر

+   حسن ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

مینویسم که ....

+   حسن ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

عکس دوست من

+   حسن ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

غبار آه دل بر شیشه تاریکی دل

+   حسن ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

سنگ خارا = بیهودگی

+   حسن ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

بی کلام

+   حسن ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

مینویسم برای خود

برای خود که دیگر نمیتوانم بنویسم ، مینویسم که دیگر نمینویسم
در آخر خواهیم مرد - ولی چرا به نیکی نمیریم - بگذارید بگریم بر مزار خویش
چه اشتباه بزرگی کردم - خود را نمیبخشم - خود را میسوزانم در میان گلبرگهای خشکیده ام
هیچ ناله نمیکنم اما بوی سوختنم همه را دور من جمع کرده است - آیا این بو خوب است یا بد من نمیدانم چون خود تولید کننده بو هستم - همیشه برای خود می اندیشم که آیا کارم درست بوده یا نه ، آیاهای زیادی در زندگیم دارم، چراهای زیادی هم دارم، اما جواب همه را میدانم و خود غافلم - به من کمک کن تا از این بیهودگی رها گردم - خود را پیدا کنم که من کیستم - چرا به هر سو که بال میکشم دیواریست آهنین - چرا این دیوارها نامرعی هستند و زیبا ولی در هنگام عبور با آنها برخورد میکنم و بر زمین می افتم.

+   حسن ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

برای دوست خوب و مهربونم

+   حسن ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

چند تا آهنگ برای دوست خوبم

+   حسن ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

عیدی برای خوانندگان وبلاگمون

+   حسن ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

عذر خواهی از آتیش

من در اینجا در حضور همه میخوام از دوستم عذر خواهی کنم - دیروز باهاش بد حرف زدم - قلبشو شکوندم - دیدید بعضی وقتها انسان اونقدر عاشق یکی هست که دست پاچه میشه و بجای اینکه درست کنه خرابکاری میکنه - منم حسابی خرابکاری کردم - ازتون میخوام بهش بگین برگرده - با من قهر نکنه - قلب من همیشه مال اونه - کلیدش همیشه دست اونه - خیلی دلم میخواد بیاد و دوباره بریم کلبه - بیاد و بریم دور از همه زشتیها و بدیها - بریم یه جایی که هیچکس نباشه من و اون تنهای تنها - در کنار هم - پا به پای هم - آتیشِ من ، من بهت احتیاج دارم - مادوتا قول دادیم تا آخر عمر در کنار هم باشیم - بیا و دوباره عاشقم باش- من همیشه منتظرت میمونم

+   حسن ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

من در اینجا در حضور همه میخوام از دوستم عذر خواهی کنم - دیروز باهاش بد حرف زدم - قلبشو شکوندم - دیدید بعضی وقتها انسان اونقدر عاشق یکی هست که دست پاچه میشه و بجای اینکه درست کنه خرابکاری میکنه - منم حسابی خرابکاری کردم - ازتون میخوام بهش بگین برگرده - با من قهر نکنه - قلب من همیشه مال اونه - کلیدش همیشه دست اونه - خیلی دلم میخواد بیاد و دوباره بریم کلبه - بیاد و بریم دور از همه زشتیها و بدیها - بریم یه جایی که هیچکس نباشه من و اون تنهای تنها - در کنار هم - پا به پای هم - آتیشِ من ، من بهت احتیاج دارم - مادوتا قول دادیم تا آخر عمر در کنار هم باشیم - بیا و دوباره عاشقم باش-

+   حسن ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

من در اینجا در حضور همه میخوام از دوستم عذر خواهی کنم - دیروز باهاش بد حرف زدم - قلبشو شکوندم -

+   حسن ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

مزایده قلب من

امروز قلب فرسوده خود را به مزایده میگذارم - قلبی که آنقدر خراب و فرسودست که دیگر کسی به آن نگاه هم نمیکند - امروز روز فروش ۹۹ درصد تخفیفیه قلب من است - سواریها از قلبم گرفته شده و دیگر هیچ بدرد سواری نمیخورد فقط برای نگاه داشتن در کنار تاقچه بدرد میخورد - قلبی که سواره های آن هم دیگر نگاهی به او نمیکنند - چه برسد به مشتریانی که در پی قلبی سالم هستند . من امروز قلبم را به مزایده گذاشتم - چون دیگر به درد سواره آن نمیخورد - چون این قلب اوراقی شده و خرج بسیار دارد و ساختن با آن بسیار سخت است و مشکل - شما برای این قلب چه قیمتی میگذارید - آیا اصلا اعتنایی به آن خواهید کرد؟ آیا حتی تخفیف ویژه روی ادکت آن هم شما را وسوسه نمیکند که آن را بخرید؟ تنها خریدار قلب پیدا شد اولین قیمت پیشنهادی: بازی میکنم با تو تا یاد بگیرم چگونه بشکافم قلبی را
پیشنهاد دوم: میخرم تو را به قیمت یه نگاه و یک تنهایی 
پیشنهاد سوم: میخرم تورا به قیمت یک انتظار و فقط یک دیدار
پیشنهاد چهارم: میخرم تو را به قیمت مفت میخواهم فقط با تو پرواز کردن در میان سیل قلبها رو یاد بگیرم
پیشنهاد آخر: میخرم تو را به قیمتی گرانبها ، قیمتی نا باورانه - قیمتی بی انتها برای بردن به پیش خودم و بالا بردن ظرفیتت تا جایی که هیچکس توان خریدن تو نباشد - ببخشید میشه خودتون رو معرفی کنید - من خدای تو هستم خریدار قلب پاره پاره تو که دیگر جایی در این دنیا نداری - وای وای خدا هم مگر در این مزایده شرکت میکند - دیدم آری خدا آمده برای خرید من - برای خرید قلب من - گفتم خدایا تو مرا با بالاترین قیمت خریدی و من در خدمت تو هستم - من خودمو آماده میکنم برای در آغوش گرفتن تو - جایم را آماده کن - اومدم

+   حسن ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

رسیدن بهار

بهار برای من دیروز بود - شکوفه های امید دوباره باز شدن - دیروز که تورو دیدم از خشکی زمستان و خواب زمستانی گذر کردم - قلبم دوباره شکوفه زد - با آمدنت هرچند که برایت خیلی سخت بود و در بستر بیماری بودی ولی برایم اندازه یه دنیا ارزشمند بود - آتیش من کلبمون رو چراغونی کردم - پر از چراغهای رنگارنگ - اونقدر روشن شده که از فرسخها فاصله قابل مشاهده هست - برات همه جا رو تمیز کردم - تنهایی خونه تکونیه عید کردم تا تو بیای و دوباره با هم بریم به کلبمون - دریاچه کنار کلبه یخهاش باز شدن - برگهای زرد پاییزیمون همشونو باد برده و از رو زمین داره علفهای سبز و گلهای کوچیک در میاد، صدای آواز پرنده ها شروع شده - بو و عطر بهار همه جا رو پر کرده، دیگه راستی نمیخواد شومینه رو روشن کنیم چون هوا عالی شده - میخوام با دوچرخه دوباره بریم کلبمون - اما دوست دارم پیاده بریم از لابلای درختا  صدای زیبای پرنده ها رو گوش کنیم - مست و مهو زیباییها بشیم - گرچه بودن اینها در واقعیت آرزوی من است اما زندگی با رویاها برایم زیباتر است - بودن روح من در کنار روح تو بدون هیچ مادیتی و دور از همه بدیها و زشتیها ، این بهترین آرزویی هست که برای هر کسی میشه داشت، خدا روح تو رو به من داد این برام بهترین هدیه خدا بود ، دوست دارم تا دوران پیری در کنارت باشم ، حس میکنم با بودن تو دیگه هیچ کمبودی در این دنیا ندارم - فقط باید یادم باشه که هیچوقت خدارو فراموش نکنم چون حتما هدیشو از من پس میگیره -روی تراس جلوی کلبمون برات یه صندلی گذاشتم که بشینی روش - راستی یه تاب هم درست کردم که روی اون تاب بخوری -

+   حسن ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

دعا برای دوست خوبم

آتیش من برایت دعا میکنم تا هر چه زودتر خوب بشی - از خدا میخوام اونی بشه که برات بهتر باشه - به خدا گفتم که خدایا ممونم که به ما همه چیز دادی - همیشه سپاسگزار خدا هستم و ازش میخوام که بخاطر چندتا کار نیکی که در زندگیم کردم اون نیکی ها رو از من بگیره و در عوضش به تو سلامتی بده - خدایا مواظبش باش - اون کسی رو نداره و فقط تورو داره - دیروز فهمیدم که برات مشکلی پیش اومده خیلی ناراحتت شدم و خیلی نگرانتم - امروزم که اصلا خبری بهم ندادی - مواظب خودت باش -

+   حسن ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

غم دوری

دنیای من ، چشمای من، ای عمر من،این دل من، میسوزه از دوریت
الان نزدیک به یک ماه هست که نشده با هم درست و حسابی صحبت کنیم، دلم برات خیلی تنگ شده، همه چیز دست به دست هم دادن تا تورو از من دور کنن ولی من هیچوقت نمیتونم احساس کنم که حتی روزی تو نباشی، وای که چقدر سخته دوری و نبودنت

بگذارید بگریم به پریشانیه خویش
که به جان آمدم از بی سر و سامانیه خویش
غم بی هم نفسی کشت مرا در این شب
در میان با که گذارم ،در میان با که گذارم غم پنهانی خویش
گفتم ای دل که چو من، خانه خرابی دیده ای
گفت ما خانه ندیدیم، بویرانی خویش
ما به پای تو سر سجده نهادیم و زدیم
راز رسوایی عشقت رو به پیشانیه خویش
هم در این بهر بلا صاحل امیدی نیست
تا بدان سو بکشم، کشتیه طوفانیه خویش
بگذارید بگریم به پریشانیه خویش
که به جان آمدم از بی سر و سامانیه خویش

+   حسن ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

امروز برایت مینویسم که چه بی اندازه شکستم - آنقدر شکستم که نفهمیدم چی هستم - فقط آرزوی جدا شدن روحم از این جسم خاکیمو دارم - ای خدای مهربون راستی من اگه برای تو اینطوری میمردم تو چطوری جواب دل منو میدادی - اگه من از دوری تو اینقدر عذاب میکشیدم تو با دل من چه میکردی - باشه آتیش من - دیگه برای من خیلی چیزها تموم شد - تمام غرورم و عشقم همش پایمال شد- تو برای همه مرحمی ولی برای من نه - برای همه کمک رسونی و آرام دهنده دیگران ولی من باید برم درد و غم خودمو فقط به خدام بگم - چون اونه که هیچوقت با من این برخورد رو نمیکنه - دیگه هیچوقت برات آف نمیزارم چون منتظر آف من نیستی - دیگه هم آفامو چک نمیکنم چون گفتی فقط جواب آفای اون آیدی رو میدی - دیگه فقط عشق رو میسپارمش به زمان - میرم پیش خدا - پیش تنها کسیکه میتونه منو آرومم کنه - خدا انتقام سختی از من گرفت - خوب من هم عاشق امتحانای خدا هستم - ای خدای من درمونده ام - بدبختم ، بیچاره ام ، در برابر یه عشق زمینی گرفتارم - نمیدونم ولی میدونم اون مثل من نیست - بهش گفتم بخاطر تو خیلی کارها کردم ولی اون بخاطر من هیچ کاری نکرد - خدایا ممنونم که تو برای من همه کاری میکنی و در عوضش توقع نداری جز اندکی کارهای کوچیک - خدایا منو ببر پیش خودت - خدایا منو از این خاک جدا کن - دیگر هیچ آرزویی جز دیدار تو ندارم - ممنون بابت هدیه ای که برام فرستادی - ممنون . خدایا فقط تو میدونی که در فراق یار من چه کشیدم - فقط تو میدونی که چقدر برام سخت بود - فقط تو میدونی که چقدر شکستم و باز هیچ نگفتم - خدایا به من اونقدر قدرت بده که بتونم از پرکشیدن نترسم، بتونم بال بزنم و برم اون بالاها ، خدایا چه کردی با دل من چرا منو اینقدر درگیر عشق دنیایی کردی که سختی بکشم، من همه جاده های پر پیچ و خم تو رو دوست دارم، ولی زیبایی این جاده تو چشمانم را کور کرده، دیگر هیچ نمیبینم، چنان در حیرت زیباییش ماندم که لبانم بر هم خشکیده و زبان چون چوبی سفت شده - خدایا دوست مهربونمو به دست تو میسپارم، مواظبش باش، من که نتونستم براش دوست خوبی باشم، حداقل تو براش بهترین دوست باش، کاری کن که هیچوقت مثل من تنها نشه، هیچ وقت مجبور نشه بخاطر تنهایی التماس کنه، هیچوقت غرورشو بخاطر عشقش نشکونه، و هیچوقت .......................................................
شاید این حرفارو که دارم مینوسم حالم خوب نباشه ولی خدایا به من قدرت درک بیشتری بده، تا بتونم در آزمایشهای تو سربلند بیرون بیام، خدایا بهش بگو که اون آیدی دیگه وجود نداره و اگه واقعا نمیخواد دیگه با من حرف بزنه خودت ازش اعتراف بگیر و به من بگو. فعلا

+   حسن ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

چگونه

چرا با من  - فقط با من
نمیشه چل چراغ چشم تو روشن

چرا با تو - فقط با تو
نگاه من نمیشه لایق خواستن

نگاه کن من چه بی اندازه از عشق تو پر هستم
چگونه در سیاهیه دو چشمای تو گم هستم

چگونه می رسم با تو به دنیای شکوفایی
چگونه میشکنم بی تو در اندوه شکیبایی

چگونه میکشم با تو به دوشم بار تنهایی
چگونه میبرم بی تو امروز رو به فردایی

نذار تا اینهمه خواستن
سبب ساز جدایی شه

دلیل مرگ یک عشق هنوز با تو خدایی شه

+   حسن ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

حرف سکوت

میخواهم سکوت کنم - میخواهم در سکوت حرفهایم گم شوم - میخواهم در سکوت دل خود بشکنم - تنهایی رو دوباره چشیدم - ایکاش فکرهای بد رو میتونستم راحت از مغزم دور کنم و دیدمو همیشه مثبت نگه دارم ولی زمان و تنهایی و انتظار فشارشون بیش از حد انتظار زیاده و نمیزارن که اونطوری باشم که دوست دارم باشم و اونطوری فکر کنم که خوبه - اصلا نمیدونم چرا دارم مینویسم - اصلا زندگی برام بی معنی شده - این انتقام عشقه - ای خدای مهربون چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوست خوبم بخاطر تنهایی مریض شدم - ولی شاید این تنهایی برای من خوب باشه - چون باعث شده که سعی کنم تنهایی رو دوست داشته باشم - و بهش عادت کنم چون شاید روزی تنهای تنها بمانم - خدایا همیشه سپاسگزارت هستم و هیچوقت فراموشت نمیکنم - ما رو هم فراموش نکن - ببخشی که با این حرفا سرتون رو بدرد آوردم

+   حسن ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

امروز ۱۴ فبريه روز عشاق.

+   حسن ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

پازل

دوستها تکه های پازلن.اگه یکیش کم بشه هیچ تکه ای نمیتونه جاشو بگیره وقتی تکه گمشده پازل نباشه هیچوقت کامل نمیشه.سنگ خارای من تو تکه ای از پازل زندگی من هستی که هیچوقت نمیخوام گم کنمت.سنگ خارای من اگه برای ۳ ثانیه بخوام زندگی کنم ۱ ثانیه ش به تو فکر میکنم.۱ثانیه ش بهت نگاه میکنم یه ثانیه ش بهت میگم دوست دارم من برای این ۳ ثانیه زندگی میکنم. زندگیمون ۳ تا پیچ داره.تولد/ عشق/مرگ..من تو پیچ دوم منتظرتم تا پیچ سوم باهات بیام

+   حسن ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

تو فکر يه سقفم

تو فکر یه سقفم یه سقف رویائی سقفی برای ما حتی مقوائی  .تو فکر یه سقفم یه سقف بیروزنه.سقفی برای عشق برای تو با من.سقفی اندازه قلب من و تو.واسه لمس طپش دلواپسی.برای شرم لطیف ائینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی .زیر این سقف اگه باشه میپیچه عطر تن تو.لختی پنجره هاشو میپوشونه پیراهن تو.سقفیکه تنپوشش هراس ما باشه تو سردی شبهاش لباس ما باشه.زیر این سقف اگه باشه از شب و ستاره میگم از تو از خواستن تو میگم .زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم گم میشم تو معنای تو معنی تازه میگیرم.ولی سقفمون افسوس افسوس اندازش قد یه اسمونه یه افق یه بینهایت کمترین فاصلمونه

+   حسن ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲۲بهمن ۱۳۸۶

شبی در پریشانی جاده در زخم مهتاب جائیکه حرفای نگفته م گلومو چنگ میزنه برای تو شعری سرودم به رنگ ستاره به رنگ غزل .چه دیدم از این عطشهای جانسوز از انروز که تو رفتی دلت مثل لبخند بیکران بود .همه حسرت یه نگاه یه دیدار تورا دارند و من هنوز در حسرت یه صدای کوتاهم.یک شاخه گل سرخ کافیست تا دوباره شعر بگویم و چند قطره باران تا دوباره عاشق شوم.یه پنجره کافیست تا دوباره عطر تورا نقاشی کنم وچند برگ زرد رها شده در باد تا دوباره قدر بهار را بدونم.افتاب ساعتهاست پشت اتاق من منتظره دوست دارم سقف اسمونو بردارم تا دستام بدون هیچ مانعی اسمان را لمس کند. یاد ان جاده ها بخیر یاد ان اشکها که از هزار ستاره روشنتر واز هزار دریا ابیتر بود بخیر.سنگ خارای من نگاه کن نامت را به وضوح روی بوسه های کوچکم نوشته م و همه واژه ها به سوی تو میایند.سنگ خارای من یه ستاره ۵ انتها داره یه مثلث ۳ انتها داره یه پاره خط ۲ انتها داره من امیدوارم دوستیمون مثل دایره باشه که هیچچچچچچچ انتها ئیییییییی نداره

+   حسن ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم

نمیدانی که من در هر ستاره --------- که مه را تا سحر یار و ندیم است
و یا در چهره سرخ شقایق ------------ که خود بازیچه دست نسیم است
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
نمیدانی که من در قطره اشک ------- که روزی مظهر خشم تو بوده
ویا در شط خونین افق ها -------------- که روزی منظر چشم تو بوده
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
در اندوه غریبان ------------------------- در آه بی نصیبان
در آن شبنم در آن گل ------------------ در عشق پاک بلبل
در ایام بهاران---------------------------- در آب چشمه ساران
در آن سرگشتگیها  -------------------- در این گمگشتگیها
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
من اینک در رواق کهکشانها ----------  در آوای هزین بادبانها
در آن رنگین کمان پیر و خسته--------- در آن اشکی که بر مژگان نشسته
در آن جامی که خالی مانده از می --- در آوایی که بر میخیزد از نی
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم
نشانی از تو میبینم -------------------- سراغی از تو میگیرم

+   حسن ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

تنها در کلبه

الان بیشتر از یک ماه شده که با هم به کلبه رویاییمون نرفتیم، امشب من تنها رفتم به کلبه، شومینه رو روشن کردم، کلبه رو تمیز کردم، غذا درست کردم، ظرف غذا برای هر دوتامون گذاشتم رو میز، یه قاشق و یه چنگال برای تو و یه قاشق و یه چنگال برای من، یادمه گفته بودی نون و پنیر و سبزی خیلی دوست داری منم اونا رو تهیه کرده بودم، خلاصه همه رو چیده بودم رو میز، یه شمع گذاشتم وسط میز، نشستم روی نیمکت، همینطور به شمع نگاه کردم، نگاه کردم و نگاه کردم تا تموم شد ولی تو نیومدی، آتیش من خیلی دلم میخواست این ساعتها رو در کنار تو در کلبمون باشیم، دلم برات تنگ شده، خیلی. هیچی از گلوم پایین نمیره، دیدم شمع که تموم شد، رفتم کنار شومینه نشستم، نشستم روی زمین، دراز کشیدم، و به آتیش توی شومینه نگاه کردم، صورت تو رو میتونستم ببینم، آتیش من بدون که همیشه در یاد من هستی، امشب کلبه رو چراغونیش کردم، همه جا یخ زده، ولی هنوز گرمای وجود تو رو در کلبمون حس میکنم، همین به من انرژی میده، میدونم که هرجای دنیا که هستی منو فراموش نمیکنی و فقط و فقط همین برای من باارزشه. از خدای مهربون میخوام که زیبایی دوری ما از همدیگرو رو حفظ کنه و در اون بذر نور و محبت خودشو بپاشه، ای خدای مهربون من از تو هیچی نمیخوام فقط سلامتی همه پاکدلای دنیا، همه کسایی که از تو میترسن و همیشه به یاد تو هستن، تو هم هیچوقت فراموششون نکن. مرسی از اینکه این مطلب رو خوندی

+   حسن ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

حرف دل من

وقتی تو مسیر کلبمون کنار هم با غرور راه میریم دستای همدیگرو محکم میگیریم با انگشتامون دستای همو نوازش میکنیم گاهی نحوه ی گرفتن دستامونو تغئیر میدیم تا دست دیگمون احساس غربت و تنها ئی نکنه فقط دوست دارم زمان متوقف بشه .من خوشحالم از صدای تکرار نفسهامون از فریاد بیصدای دلامون.خوشحالم از سکوت لبهامون که ارامشو زمزمه میکنند.از بوسه ی باد رو تنمون که احساسو واسمون معنا میکنه.من خوشحالم از با تو بودن از اینکه هر لحظه ی عمرمون با یاد هم سپری میشه.وقتیکه باهات حرف میزنم طنین صدات واسم ارامشه.وقتیکه باهات تو کلبه ی رویاهامون زندگی میکنم بهترین لحظات زندگیم سپری میشه.دستای همدیگرو میگیریم و به هم قول میدیم سختیهارو کنار بزنیم ومثل کوه استوار باشیم.پناه هم باشیم .ازت خواستم هیچوقت پشت سرم نیای چون راهنمای خوبی نیستم.جلوتر از من قدم برندار میترسم بهت نرسم ازت خواستم کنارم راه بیای و دوستم داشته باشی .سنگ خارای من ارامترین لحظات واست ارزو میکنم.

+   حسن ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

کلید قلب من

آتیش من ، کلید قلبم رو به تو میدم از این کلید فقط یه دونه داشتم و اون هم میدم دست تو، چون میدونم که مواظبش هستی، اینو بزار توی صندوق دلت، گرچه دوریت برام سخته، اما زیباییهای دوری بیشتر از سختیشه

+   حسن ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

خواستن تو هوس نیست

چی میشه با ما نجنگن اگه قلبامون دو تاست.........گردن عشقو زدن بدترین حکم خداست
بیتو بهتره نباشم بیتو دنیا نمیارزه........اگه محروم از تو باشم زندگیم فقط یه فرضه
اسم مارو مینویسن بین یارای خیالی........مردم عاریه از عشق قلبها از عاطفه خالی
اگر خواستن تو جرمه از گناهان کبیره.............من نمیخوام دنیائیکه توش عاشق اسیره
تورو نفس کشیدن مثل هوای تازه ........خواستن تو هوس نیست حقیقت نیازه

+   حسن ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

درون دل من (سنگ خارا)

+   حسن ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

ای بهترین بهترینها

ای بهترین بهترینها - ای خوب من - ای مهربان من - مرا با خود ببر به دنیای خودمون - دنیایی اونطرف دنیای مادی ما انسانها - زندگی فقط با یاد تو زیباست - همینکه میدونم تو همیشه در کنار من و با من هستی به من انرژی حرکت میده - گرمای وجودت را با روحم دریافت میکنم - مواظب خودت باش همیشه و بدان گرچه مادوتا هیچوقت به هم نمیرسیم اما همیشه روحمان با هم و درکنار هم هست - من و تو زیبایی را طور دیگری دریافتیم - ماورای زیبایی مادی این دنیا - آتیش من کلمه به کلمه حرفهای زیبای تو آویزه گوش من هست - اگر با حرفهایم تورا می آزارم منو ببخش - ولی بدون که من حتی نمیخواهم ذره ای به تو آسیبی برسه - عزیزم اگر خوابی میبینی دلت رو پاک کن - و اگر در خوابت سختی و غم دیدی اصلا بهش فکر نکن و بخدا بگو که خدایا خودت اونطوری که به صلاح هست کار رو انجام بده - آتیش من هیچوقت در زندگیت غصه نخور چون خدا همیشه با توست-

+   حسن ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

دلشوره

دلشوره منو داره میکشه - میدونی اونقدر دوست دارم که سختی تو برای من سخت تره - غم تو برای من بزرگتره - عزیزم در سختیها همیشه در کنارت هستم تا پای جونم - خدایا این بنده حقیرت از تو آرامش روحی برای آتیشش میخواد - بهش آرامشی بده که آروم آروم بشه -خدایا در مقابلت ایستاده ام و زاری میکنم که برای دوستم هیچ مشکلی پیش نیاد - خدایا به اندازه همه خوبانت دوستش داشته باش و مواظبش باش  - اونو دست تو میسپارم - من که از دلواپسی دارم دق میکنم - هیچکسی هم هیچی به من نمیگه - این سکوتها داره منو از داخل قطعه قطعه میکنه - اینو بدون که دلواپسی تو دلواپسی منم هست - سختی تو سختی منم هست - خدایا اونی که برای من همه دنیام هست فقط مشکلش با دست تو باز میشه - خدای من میسپارمش به تو - مواظبش باش - نذار زیاد غصه بخوره - امروز قرار بود بریم کلبمون - چقدر تدارک دیده بودم - خدایا این چه تقدیریست از جانب تو - خدایا اگه قراره اذیته به آتیش من برسه اونو به من بده - با جون و دل قبول میکنم - هر سختی ای که باشه - خدایا - خدایا - خدایا

+   حسن ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

ترانه ی من

بهترین ترانه رو من از چشمای تو میسازم........تو میدون زندگی تو نباشی من میبازم                اگه باشی کنارم با تو مالک د نیام...............بیخیال غربت وچشم براه نور فردام                        مثل اسمون که تنها امیدش چندتا ستارست..........دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست   نازنینم رشد تو یعنی قصه ی خوب نوازش.......هرنگاه عاشق تو غزل سرخ یه خواهش          جاده های مهربونی میگذره از نگاهت  ............روشنه شبهای تارم با خیال روی ماهت

+   حسن ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

آتیش من

آتیش عزیزم - من زیباییهای زیادی از خدا دیدم ولی تو متفاوتی - خدا زیباییشو در قالب روح تو با تفاوت چشمگیری به من نشون داد - من محو زیبایی روح تو شدم - با خودم گفتم خدایا وقتی بنده تو که ساخته قدرت توست، میتواند اینچنین روح زیبایی داشته باشد ، پس خدای من تو چقدر زیبایی که مخلوقت مرا از خود بیخود کرده است ، با تو به زیبایی مخلوق میرسم و تو نشانه ای از طرف خدا هستی برای روشن کردن دل من - بدون که همیشه و همه جا وقتی به تو فکر میکنم همیشه خدا رو هزار بار شکر میکنم که بهترین هدیه دنیا رو به من داد و همیشه ازش تشکر میکنم و سپاسگزارشم. آتیش من غصه نخور - من همیشه در کنار تو میمانم. یادته توی کلبه رویاییمون کنار آتیش دستت رو گرفتم و بهت قول دادم که هیچوقت تنهات نذارم - قول من قوله. ................ میدارم. چرا از درد نالیدی - مگه قرار ما نبود که هیچوقت نزاری غم و اندوه و غصه وارد روح تو بشه - چون خدا ناراحت میشه - بزار همیشه فرشته های آسمون به تو قبطه بخورن - غم و اندوه رو با کمک خدا از دلت بنداز بیرون - منم همیشه کمکت میکنم.

+   حسن ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

فصل انتظار

امشب از درد نالیدم.کاش میدونستی پیش از اینکه درد جسممو بیازارد روحمو شکسته.امشب به اندازه ی تمام ثانیه های عمرم به تو  به تنهائیم  به خودم فکر کردم.فکر اینکه اگه یه روز بری باز با تنهائیم چطور کنار بیام.ایکاش الان کنارم بودی دستامو میفشردی تا بغض و ناباوریم را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم.     من خزونو جا میزارم تا بهار راهی نمونده/فصل انتظار سر اومد جز تو همراهی نمونده/من نهایتو میخواستم ولی عشق حدی نداره/بعدعاشقی جنونههههههههههه جاده شون فرقی نداره 

+   حسن ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

سنگ خارای من

امدیم از پشت کوچه های خلوت خیال.همسفر شدیم بی انکه بدانیم این منزل ره به کجا میبرد.همدیگرو باور کردیم.زیباتر از دوستیهای کودکانه .هم قسم شدیم با هم بمانیم.واسه هم دست به دعا بردیم.از دلتنگیهامون گفتیم.عشقو به رشته تحریر کشوندیم.همیشه دلواپسیم که نکنه یه روز دل بکنیم.نیمی اواز بشیم نیمی سکوت.همصدا شدیم از همیشه تا همیشههههه از گذشته تا اینده از ازل تا قیامت از زمین تا ستارگان فاصله هارو طی کنیم.اگه از تو ننوشتم فکر نکن سرم شلوغه تو زندگی یه وقتائی تنهائی رمز عبوره.اگه از چشات گذشتم فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا دل به تو سپرده بودم.سنگ خارای عزیزم میدونی بعد خدا باهات ارووم میشم .ارامش پیدا میکنم.میدونی بهت نیاز دارم.میدونی که رو یا هام فقط با تو زیباتره با تو جون میگیره.......................... دارم .همیشه به خدا میسپارمت.

+   حسن ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

تنهایی

تنهایی - دوری - بعضیها وقتیکه کسی رو که دوستش دارن و چند روزی یا چند ماهی یا چند سالی ازش دور میشه - فکر میکنن تنها موندن - ولی من حتی ساعتی از تو دورم احساس میکنم سالها تنها بودم- منو ببخش - بیا و دوباره ........ باش

+   حسن ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

آتیش من

آتیش من - مرا بسوزان - در این سرمای زمستانی دلم به من گرما ببخش - من به گرمای دستان تو نیازمندم - میخواهم برای تو ذوب شوم - از من دلخور نباش - همیشه در کنارم باش - میدونم من بد هستم ولی تو که خوبی - بزار خوبیرو از تو یاد بگیرم - دیشب برف زیادی میومد - بیرون بودم - سرگردون - هیرون - گریون - اما هیچکس توی این دنیا تحمل دیدن اشکامو نداره - نمیدونم شاید نباید پیش تو گریه میکردم - و این حرفت همیشه آویزه گوشم میمونه - آره میرم و یه گوشه بیرون شهر - تنهای تنها - ساعتهایی که خیلیها خوابیدن - میشینم و گریه میکنم - ولی فقط پیش خدا - نمیخوام هیچکس دیگه اشکامو ببینه - هیچکس - چون فقط خداست که وقتی اشکمو میبینه میتونه منو تحمل کنه - خدا وقتی بخواد خیلی راحت مهر یکیرو توی دل یکی دیگه میزاره - و هر وقت بخواد خیلی راحت اونو از طرف مقابلش میگیره - دیروز داشتم با خدا دست و پنجه نرم میکردم - اون میخواست مهر منو از دل تو بیرون ببره - خیلی قویه - چون من هرچی التماس میکردم گوش نمیکردی - فهمیدم که یه قدرت خیلی قوی پشتت هست - اما گفتم خدایا تسلیم همه چیز تو هستم - اگه خوبی بدی ممنونتم - اگه سختی بدی تحمل میکنم - اگه بگیری از من شاید نمیرم ولی ولی بدون مردم از زندم بهتره - خدایا تو رو دوستت دارم - به اندازه همه وجودم - تو از دستم دلخوری میدونم - بیا و با من آشتی کن ای خدای مهربونم. به آتیش من قلبی آروم بده - روحشو قوی کن - کاری کن دیگه اینقدر غصه نخوره.

+   حسن ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

آنگاه که شانه ای برای گریستن بخواهی

زندگی فراز و نشیبهای بسیاری دارد و آنگاه که در سراشیب زندگی هستی فاصله ها دورتر به نظر میرسد و هیچ چیز بدتر از آن نیست که بگذاری احساساتت تو را نا امید کند. میدانم بسیار مشکل است احساس واقعی درونت را بشناسی، آن هم وقعی که انهمه فکر و احساسات مختلف در درون داری. اما اگر بگزاری من با تو در کنار ت قدم بردارم شاید احساس بهتری پیدا کنی. و آنگاه که شانه ای برای گریستن بخواهی آنگاه که دوستی برای تکیه کردن بخواهی، تنها نخواهی بودچرا که من آنجایم، من شانه ای برای گریستنت خواهم شد ، آنجا خواهم بود، طوری خواهم بود که بتوانی تکیه کنی، وقتیکه تمام دنیا ترکت کرده باشند تنها نخواهی بود چرا که من در آنجا در کنارت خواهم بود. همیشه وقتی هر چیز خوب پیش نمیرود و احساس میکنی دیگر نیازی به ادامه دادن نداری امیدوارم که نا امید نشوی . میخواهم ادامه دهی و همه چیز را درست کنی. شانه به شانه تو تا انتها من تنها کسی خواهم بود که دستانت را در دست فشار میدهد مهم نیست چه پیش آمده یا گفته شده . مهم این است که عشق ما همواره زنده خواهد ماند و آنگاه، آنگاه که شانه ای برای گریستن بخواهی، و آنگاه که دوستی برای تکیه کردن بخواهی تنها نخواهی بود، چرا که من در کنارت هستم، شانه ای برای گریستنت خواهم بود، آنجا خواهم بود

+   حسن ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

دلتنگيييييييييهام

گفتی از دلتنگیهام دیگه حرفی نزنم منم امشب دلتنگیهامو به دست باد سپردم تا ببینم این باد با دلتنگیهام میخواد چکار کنه.شاید دلتنگیهامو به دریا ببره و فریادمو با فریاد موج های بیتاب یکی کنه.یا در شبی بارانی بر سنگفرش کوچه های خلوت جاریش کنه.نمیدونم شایدم در یه شب مهتابی دلتنگیمو به نگاه یه غریبه که به ماه خیره شده بسپاره.شایدم در پگاهی سرد در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه کنه.نمیدونم ممکنه کسی صدای فریاد دلتنگیهامو بشنوه؟؟؟شاید این باد دلتنگیهامو در گوش تو ای ناب تر از غزلهایم زمزمه کنه میدونم ازردمت منو ببخش اما  بزار بگم که خیلیییییییییییییییییییی دلتنگتم.تو میخوای با دلتنگیهام چکار کنی؟

+   حسن ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

قيمت زيباترين احساس دنيا

یه روزی قرار شد واسه خریدن گرانبهاترین احساس دنیا یعنی عشق هر کس هر چی داره بیاره.هر کس یه چیزی اورد ولی دیوونه چیزی نداشت که بیاره گریه کرد همه فکر کردن چون چیزی نداره گریه میکنه اما هیچکس نفهمید که قیمت عشق اشک وقیمت اشک عشق.         یه روز از بهار پرسیدم عشق چیه؟گفت تازه شکوفه زدم نمیدونم.از تابستان پرسیدم گفت در گرمای وجودش غرق شدم .از زیباترین فصل خدا پائیز پرسیدم گفت در هزار رنگش گم شدم.از زمستان پرسیدم گفت سرد است و بیرنگ. اما من میگم عشق مثل نگه داشتن اب تو دستت میمونه میتونی تا هر وقت که دلت خواست تو دستت نگهش داری ولی........................ اخرش چی؟ وقتی دستتو باز میکنی چیزی ازش باقی نمونده جز خیسی خاطرات

+   حسن ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

ذره ای از داستان دوستی سنگ خارا و آتیش

خدا تو رو مقابل من قرار داد. بزار همه کسایی که وبلاگمون رو میخونن بدونن که مادوتا استثناییهای روی زمینیم
بزار همه بدونن که تو و من تقریبا ۱۰۰ درصد از نظر کمبودها، داشتنیها، خواسته ها، رنگ، آهنگ، زیباییها، بدیها، شکل ظاهری، اتفاقات زندگی و ...... هزاران چیز دیگه شباهت بینظیری بهم داریم و بزار همه بدونن با اینکه ما خیلی شبیه هم هستیم و خیلی ...... هم ، ولی همیشه و همیشه خدا رو در نظر داریم و اینکه هیچموقع نمیخوایم که مرتکب گناهی بشیم ، با هم قرار گذاشتیم تا آخر عمر با هم دوست باشیم ولی به هم نرسیم. قرار شد من اگه بتونم کلبه رویاییمون رو بسازم و توی پیری تو رو ببرم اونجا، بزار همه بدونن که چه رویاهای زیبایی داریم. من به داشتن دوست خوب و قوی چون تو افتخار میکنم. قراره برای همه مردم دنیا دعا کنیم، قراره دنیا بشه پر از خوبی، پر از پاکی و زیبایی، دنبال آیدی خدا میگردیم تا باهاش توی نت چت کنیم و بهش بگیم که چقدر دوسش داریم، دست در دست هم دادیم و قسم خوردیم.
آتیش من برایت آرزوی قلبی قوی و روحی آزاد را دارم، از خدا میخوام همیشه دست تورو محکم بگیره و مارو فراموش نکنه. فعلا

+   حسن ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲ بهمن ۱۳۸۶

این شعر را برای تو میگویم در یه غروب تشنه ی تابستان                                                         در نیمه های این ره شوم اغاز در های و هوی این غم بیپایان                                                  این اخرین ترانه لالائیست بر پای گهواره ی خواب تو                                                             باشد که بانگ وحشی این فریاد پیچد در اسمان شباب تو                                                     بگذار سایه من سرگردان از سایه تو دور و جدا باشد                                                              روزیییییییییی به هم رسیییییییم که گر باشد کس بین ما نه غیر خدا باشد.

+   حسن ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲بهمن۱۳۸۶

سلام.امروز ۴شنبه ست.دلم واست تنگ شده سنگ خارای من.قرار گذاشتیم هفته ای ۲بار همدیگرو ببینیم.هر ۲ قبول کردیم که فقط همصحبت و کمک هم باشیم واسه راحت زندگی کردن. قرار گذاشتیم حددو  رعایت کنیم.تا یه دوستیه خوب و اروم داشته باشیم.امیدوارم همیشه موفق باشی.مواظب خودت باش

+   حسن ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

شب سفيد خاطراتم

نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم.  نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم. می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم.  می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم . می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم. نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم . می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم.  می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم .  می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم . می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم .  می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم.

+   حسن ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

زندگی - فصل دوست داشتن

زندگی قصه ی کودکانه ی نیست که همیشه پایان خوش داشته باشه و شاید هم وقتی پا بدنیا میزاریم از نافرجامی ان اگاهیم که ورود به دنیا را با گریه اغاز میکنیم.زندگی ۴گوشه ی نیست که دورش با گچ یه خط سفید بکشیم و موقع بازی کردن یه پارو بالا بگیری و یه پارو زمین بزاری وبزحمت روش قدم بزاری و لی لی کنی باید هر ۲ پاتو زمین بزاری و محکم و استوار قدم برداری.هیچوقت نمیشه با زندگی بازی کرد و هر لحظه گوشه چشمی باو نشان داد.سیلی ندامت کارامونو هر روز یکی پس از دیگری احساس میکنیم.نمیدونم شاید تو مکتب زندگیمون هنوز به فصلی نرسیدیم که یاد بگیریم چیزیکه واسمون عزیز و دوست داشتنیه به اندازه چشمامون نگهش داریم.خداکنه وقتی به این فصل میرسیم زیاد دیر نشده باشه بتونیم بهترینارو واسه زندگیمون گلچین کنیم.سنگ خارای عزیزم بهترینارو واست ارزو میکنم و امیدوارم همیشهههههههههههههه موفق باشی

+   حسن ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

خدای من مهربونم پناهم باش

خدایا وجود من پوسته ی خالی تنهائیست.بازوان ناتوانم تکیه گاهی استوار میخواد.در نشیب و فراز این راه پر پیچ و خم عصای دل لرزانم باش.من در این دنیا خسته و تنهام از فراق توولی میسوزم و میسازم.چهره ی تکیده ای هستم سرد و توخالی مانند یک مرده ی متحرک من پر از درد و تحملم.خدایا به سرزمین تو روی اوردم سرزمینی که برای من پر از نور و امید هست.ولی به همه ی خستگی و اندوهم قسم میخورم که روز و شب منتظر میمانم تا صدایم را بشنوی دیدگانم را بگشا وغربت و تنهائی را از میانش بخوان. در این شب که هیچ پناهی جز تو ندارم بدرگاهت امده ام.خدایااااااااااااااااااااااااا صدامو بشنو اشکامو ببین . نزار بر ائینه ی وجودم غبار غم بشینه.خدایا عصای دل لرزانم باش

+   حسن ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲۹ ديماه

سلام.تاسوعا و عاشورای حسینی را به تمام شما شیعیان و عزاداران مخصوصا به سنگ خارای خودم تسلیت میگم.

+   حسن ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

باز من مانده ام با...........

چقدر فاصلمون دوره فکر کنم هیچوقت نرسی.من کنار این دنیا تنها بمونم و تو همیشه منتظر من باشی.میدونی سنگ خارای من مهربونی مثل یه جاده میمونه.هر چی پیش بری خطرناکتر میشه.راه برگشتم نداری.روزی که با هم خیال و ارزوهامونو  رنگ امیزی میکردیم دستامون یکدیگر را میجستند.و قلبامون بارامی از عشق میگفتن..در سکوت چشمامون دنیارو میدیدیم ولی باز سکوت میکردیم.امروز دلم خیلی واست تنگ شده. میدونم صبح بهونه گیری کردم.الان ساعت ۱۱ شب.تنهام.میدونی که چقدر از تنهائی میترسم .خداروشکر وبلاگم درست شد تا بیام به تموم خوانندههای وبلاگمون بگم چه دوست و همدم خوبی دارم و........... بگم دوست دارم.بابت همه زحماتت مرسییییییییییییی           سنگ خارا+اتیش 

+   حسن ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

بگذار به تو عشق بورزم

تو مرا سرشار از احساس میکنی. چون شبانگاهان در جنگل. چون کوهستان در بهاران. همچون قدم زدن در باران. چون طوفانی در صحرا. و همچون اقیانوس آرام خواب آلوده. تو مرا لبریز از احساس میکنی. بیا و دوباره سرشارم کن. بیا و بگذار به تو عشق بورزم. بگذار در خنده هایت غرق شوم. بگذار در بازوانت جان دهم. بگذار همیشه با تو باشم. بگذار به تو عشق بورزم. بیا و دوباره عاشقم باش.

+   حسن ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲۵ دیماه ۸۶

دیروز دوستمو خیلی ناراحتش کردم - یه مشکلی برام پیش اومده بود و نبایستی اونم ناراحت میکردم - ولی به شکر خدا مشکلم حل شد و خیلی دلم میخواست خدا راههای خوبی مقابلم میذاشت ولی نمیدونم چرا خودم عاشق راههای پر خطر و خاکی و سراسر شوق و هیجان هستم و اینو دوست دارم چون مسیر اتوبان زندگی که همش از اون رد میشن در اون طبیعت زیبای خدا رو نمیشه دید ولی از بیراهه رفتن با اینکه خطرات زیادی داره ولی زیباییهاش به همه خطراش می ارزه. امیدوارم دوست خوبم که دیگه غصه نخوری چون مشکلم حل شده اونم بخاطر دعاهای تو. ممنونم از خدا و دوست خوبم

+   حسن ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

خبری از دوست

۲۳ دیماه ۸۶ - ساعت ۱۲:۱۵ دقیقه است. اولین اس رو ازت دریافت کردم - خیلی خوشحال شدم ولی برام نوشته بودی که کلیه هات اذییتت کردن و باید بری آمپول بزنی - دوست من مواظب خودت باش - من بهت احتیاج دارم - قرارمون بود تا آخر عمر مواظب هم باشیم - پس باید قوی باشی تا بتونی مواظب من باشی - فکر کنم امروز نتونم باهات آن بشم چون ساعت ۲ باید برم و بعدشم احتمالا نتونم بیام - ولی منو بیخبر نذار - نگرانتم و بدون که دوستت دارم.

+   حسن ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲۳ دیماه ۱۳۸۶

دلم گرفته نمیدونم چرا میترسم - خبری از تو ندارم - گوشیتم که خاموشه - دیشبم جواب اسامو ندادی - همیشه بدون که فراموشت نمیکنم - خیلی نگرانم - این سکوت رو بشکن و به من یه پیامی بده تا بدونم که سالمی - منو ببخش - اگر از دست من دلخوری منو ببخش - من همیشه منتظرت هستم - پس مرا فراموش نکن

+   حسن ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۲۲ دیماه ۱۳۸۶

دیروز جمعه بود و نشد آن باشم ولی دلم آنجا بود. برایت مینویسم که سخت است دوریت برایم اما هر دو قبول کردیم که فقط همصحبت و کمک هم باشیم برای راحت تر گذروندن زندگی.
خوشحالم که دوست خوبی چون تو دارم. فقط اینو بدون که تا آخر عمرم همیشه در کنارت خواهم ماند. و تو را فرموش نمیکنم.

+   حسن ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

برای بهترین دوستم - ۲۰ دیماه ۱۳۸۶

هرگز تورا فراموش نخواهم کرد . حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم . عاشقت شدم . چرا که مهربانی را در وجودت دیدم. با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی. و اگر تو نبودی ، هرگز ، عاشق نمیشدم. نه تو از عشق من دست میکشی و نه قلب من از عشقت رویگردان میشود. سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود. چرا که شب عشق بسیار طولانیست. و قلبم در آرزوی تو میسوزد. آنگاه که از برابر دیدگانم دور شویخورشید وجودت پنهان میگردد و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرد. مرا به دنیای غریبی میبرد. همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگیم را گلباران کرده است. تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام.

+   حسن ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۱۹ دیماه ۱۳۸۶

تاشب نشد با هم آنلاین باشیم. دل هردومون تنگ شده بود. اما ساعتای ۹ شب بود که اومد نت. من خیلی خوشحال شدم. این شب تونست شرطی که یه ساله بسته بود رو ببره. راستی ماشین رو امروز همشو درست کردم غیر بوغش. پالتوشم که گرفته بود. خوشحال خوشحال بود.

+   حسن ; ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

۱۶دیماه ۸۶

امروز برف خیلی شدیدی اومده بود. منم رفتم همونجایی که همیشه میرم. همون نیمکتمون. اونجا رفتم و از نیمکت خالیمون عکس گرفتم. یه نیمکت پر برف با ۲ تا برگ پاییزی زیبا. دلم برات خیلی تنگ شده بود. اما نمیتونستم بهت زنگ بزنم. نمیتونستم بهت اس بزنم. ولی طاقت نمیآوردم. همش در فکرت بودم. از خدا خواستم که کمکت کنه. منم کمک کنه.

+   حسن ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

دو دوست خوب

این وبلاگو برای بهترین دوستم میسازم و هدیش میکنم به او که بهترین دوست من بوده و خواهد بود. ما دوتا شباهت خیلی عجیبی از نظر ظاهری - روحی و عاطفی - کمبودها - داشتنیها - سلیقه ها - و .......... به هم داریم. در دوستی حد خود رو نگه میداریم. و همیشه مواظب هم هستیم که از خدا دور نشیم. همیشه

+   حسن ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by hfm ; sang khara